حسناحسنا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

تقدیم به دختر گل و بی همتایمان حسنا

عکس های آتلیه حسنا ناناز در 18 ماهگی

دختر نازمون ، نفس مامان و بابا ، 500 روزگیت یا 18 ماهگیت مبارک . بالاخره با کلی زحمت ، خانم عکاس موفق شد ازت عکسای قشنگ بگیره ، با اینکه آتلیه مختص کودک بود و یه عالمه دکور و اسباب بازی داشت زیاد دوست نداشتی و گریه میکردی.           ایشاله عکسای فارغ اتحصیلی دانشگاه و بعدم عکسای عروسیتو بگیری. ...
17 آبان 1394

18 ماهگیت مبارک انیس ما

دختر قشنگمون ، عاشق بازی تو پارک هستی و وقتی پارک میریم دیگه دلت نمی خواد برگردیم.   از بالای سرسره ، دوست داری سرپا بیای پایین که اون بالا حتما باید چندبار بهت بگیم . please , sit down تا بشینی.   از اونجایی که بچه های دیگه که بزرگتر بودن خودشون بالا میرفتن ماشاله سریع یاد گرفتی مثل اونا خودت بالا بری .   بعد از فیلم شهر موشها دیگه سینما نرفته بودیم چون فکر می کردیم حالا که بزرگتر شدی تو سینما نشینی چون اون موقع که 7 ماهت بود ماشاله هی می خواستی اینور و اونور بری چه برسه به الان که راه افتاده بودی. البته حدسمون تا حدودی درست بود جاهایی که فیلم جدی می شد و موسیقی نداشت دوست نداشتی و خودت ب...
16 آبان 1394

حسنا خانم و پا تو کفش بزرگترا و کوچکترا

عزیزدلمون ، تازگی ها علاقمند شدی که صندلای مامان رو یا کفشای عروسکاتو بپوشی  .دختر قشنگمون خودت که یه عالمه کفش و صندل داری  .     خوب خیلی بزرگه فکر کنم دو تا پامم جا شه ، یه امتحانی بکنم   بهت گفتم my nice daughter,look at mamy و برگشتی نگام کردی  .   حالا نوبت رسید به کفش عروسکت   عروسک قشنگم بیا با هم بریم بیرون .   انگاریکه کفشات به پا هام خیلی کوچیکه.   عروسک قشنگم شما رو نمی تونم ببرم کفشات چون کوچیکه پا هام درد میگیره میرم یه دوری میزنم و میام .   ...
4 آبان 1394

آب بازی حسنا جون

وسط تابستون ، یه روز خیلی گرم  ، حسنا جون شما با دخترهمه های سه قلوت و  پسرعمه محسن و بچه های دیگه فامیل ، حسابی آب بازی کردی و لذت بردی .   اینجا اول آب بازیه و بچه های بزرگتر رو داشتن خیس میکردن و شما هم یه خورده بهت آب پاشیده میشد بدت نمی اومد.    و حالا نوبت شما شد که کامل خیس شی .   یه گوشه رفتی پناه گرقتی.   البته مثل اینکه از آب بازی خوشت اومده بود و با اینکه در حین فرار قبلی یه لنگه از دمپاییتو گم کرده بودی رفتی  تو خط مقدم تا دوباره پسرعمه خیست کنه .   از اونجایی که پسرعمه محسن زیاد تو خیس کردن بچه ها وارد نبود و کم خیس میکرد ، باباش که دا...
4 آبان 1394

دختر عزیزمون روزت مبارک

انیس مامان و بابا ، روزت مبارک. این دومین سالیه که روز دختر رو به خاطر وجود نازنین شما پاس میداریم و خدا رو هزاران مرتبه شاکریم. مامانی و بابایی مامان هم ، زحمت کشیدند و روز دختر رو برات جشن گرفتن ، دستشون درد نکنه. اینم جایگاه حسنای زیبا که مامانی و بابایی مامان با بعضی از اسباب بازی های خونه اونا که بیشتر دوستشون داری تزیین کردن ، دستشون درد نکنه.   کیک زیبای روز دختر .   به به ، میز پذیرایی.   حسنا خانم و اسباب بازیاش   عاشق چیپسی و همونطور که میبینی اول از همه رفتی سراغش.   ذختر نازنینمون ، روزت مبارک ، نفس مامان و بابا ، ایشاله همیشه صحیح و سالم باشی...
21 مهر 1394

پارک ارم 94

حسنا جون ، تازه 17 ماهت پر شده بود و تو 18 ماهگی رفته بودی که به پارک ارم رفتیم ، ما فکر میکردیم که شما کلی از این اسباب بازی های بچگونه رو بخوای سوار شی ولی حتی اسب موزیکال دوار رو که صد در صد می گفتیم نمی ترسی (از اونجایی که اون اسبی رو که تو خونه داری سوار میشی تازه روش عملیات آکروبات بازی هم انجام میدی) و می تون سوار شی رو سوار نشدی و همینطوری تو بغل بابا حسن بودی که البته این عکسش برای قبل از سوار شدنه.   حسنا جون ، چیپسم خیلی دوست داری.   اینجا هم بابا حسن رفته بود نماز بخونه که شما دوست پیدا کرده بودی و با اون می خواستی توپ بازی کنی که اون دختر خانم فکر میکرد شما خیلی کوچیکی و نمی تونی بازی کنی ولی وقتی...
18 مهر 1394

17 ماهگیت مبارک نبات زندگی ما

خوشگل مامان و بابا ، ابتدای 17 ماهگی ، ماه مبارک رمضان و افطاری ها شروع شد و اینم شما با ژست های خوشگل قبل از بعضی از مهمونی ها.           اینجا هم خونه عمه معصومه ، افطاری رفتیم که پسرعمه محسن ، قرآن می خوند و شما هم رفتی کنارش تا ببینی درست می خونه یا نه؟   هزار ماشاله هر سه شب قدر رو کامل بیدار بودی و احیا کردی و قرآن به سر گرفتی ، قبول یاشه عزیزذلمون  .مطالب شبای قدر و عید فطر رو هم جداگانه برات گذاشتیم.   اینم حسنا خانم در حال تماشای TV ، خونه مامانی و بابایی مامان.   از اونجایی که خونه مامانی و بابایی مامان ، عادت کردی روی صن...
10 مهر 1394

پایان ترم دوم کارگاه دو زبانه کودک و مادر

نفس مامان و بابا ، خیلی زود با فاصله یک هفته استراحت از ترم اول ، ترم دوم کلاسات شروع شد ، اینجا رفتی سراغ کلاس ترم یکت که خیلی دوست داشتی که بهمون اطلاع دادن کلاستون یکی دیگس.   این کلاسم خیلی قشنگ بود ، تا اومدی داخل ،  استیکراش توجهت رو جلب کرد.   دختر مهربونمون ، اینجا هم داری حیوانات رو ی دیوار رو ناز میکنی ، فدای این همه مهربونیت بشیم الهی.   اینجا رفتی سراغ وسایل کار ، که تو کلاس بود، با اینا یعنی میخوایم چیکار کنیم؟   با این وسیله ای که دستته باید ضربه می زدید به این لگن ها البته با توجه به صداهای مختلفی که مربیات در می آوردن که شما فعلا رفتی توی لگن ژست گرفتی &nbs...
7 مهر 1394